سایت تفریحی و سرگرمی
Hell In A Cell 2014
Night Of Champions 2014



( تاریخ برگزاری :26 اکتبر ( 5 آبان
: مسابقات ثبت شده
John Cena --- Dean Ambrose
Seth rollins --- Cena VS Ambrose Winner
: مسابقات احتمالی
Aj Lee --- Brie Bella
Rusev --- Shamus
Goldust & Stardust --- Usos
Hell In A Cell 2014 Timer :


John Cena --- Brock Lesnar
Seth Rolins --- Roman Reigns
Shamus --- Cesaro
Dust Brothers --- Usos
The Miz --- Dolph Zigler
Rusev --- Mark Henry
صفحه اصلی عناوین مطالب آر اس اس آرشیو تماس با ما پروفایل طراح قالب
آخرين مطالب
نويسندگان
لینک دوستان
قهرمانان فعلی




World Heavyweight Champion
Brock Lesnar




Intercontinental Champion
Dolph Zigler





United States Champion
Shamus






Tag Team Champions
Dust Brothers





WWE Divas Champion
Aj LEE


ارسال شده در : چهار شنبه 5 شهريور 1398 ا 17:22
نویسنده :امیررضا مسجدیان

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

((به نام خدایی که جان آفرید           سخن گفتن اندر زمین آفرید))

باسلام

با سلام خدمت شما دوستان عزیز که به وبلاگم سر میزنین و مطالب و می

خونین و  به اونا نظر و امتیاز میدین

باسلام به اونایی که عضو وبلاگم میشن و مطلب میزارن 

و یه سلام جانانه به اونایی که وبلاگم سر میزنن

برای لینک شدن فقط به این مطلب نظر بدین

معرفی وبلاگ:

این وبلاگ جهت سرگرم کردن و بالا بردن اطلاعات عمومی و چیزای دیگه برای

افراد به وجود آمده. در این وبلاگ ما داستان ، مطالب طنز ، آیامیدانید ، دانلود و

چیزای دیگه میزاریم تا شما کاربران گرامی نهایت لذت را از وبلاگ ما ببرین.

همچنین ما در این وبلاگ در همین مطلب به مسائلی درباره ی حقیقت های

زندگی و جهان میپردازیم تا شما را بیشتر با محیط پیرامونتان آشنا کنیم.

 

اگرم از مطالب ما خوشتون اومد به علت به روز بودن وبلاگ بعدا نیز میتوانید از وبلاگ ما بازیدید نمایید.

 

 


موضوعات مرتبط: ، داستان ، داستان تخیلی ، داستان تو تویی ، داستان جالب ، طنز ، اس ام اس ، ،

ارسال شده در : چهار شنبه 29 مرداد 1393 ا 13:51
نویسنده :امیررضا مسجدیان

 

اعترافات احمقانه, اعترافات جالب و خنده دار

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم روی زانوم باند پیچیدم تا به بهانه پا درد فردا همراه بابام نرم سر کار.صبح بابام صدام زد گفت :عزیز دلم هنوز پات درد میکنه؟ با حالت تضرع دست گذاشتم رو زانوی بانداژ شده و گفتم آره بابا جون.یه پس کله ای بهم زد و گفت پاشو بریم که دیر شده .داداشا و خواهرم هی میخندیدن.بعدا فهمیدم بابام شب که خواب بودم باند رو از زانوی چپم باز کرده بوده و روی زانوی راستم بسته بوده

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم موقع عقد داییم بود تو محضر بودیم،منم مسئولیت کله قندارو به عهده گرفتم،موقعی که عاقد از زن داییم واسه سومین بار پرسید و زن داییم جواب بله رو داد منم از خوشحالی نفهمیدم چی شد کله قندا رو ول کردم و شروع کردم به دست زدن بعد چند ثانیه دیدم همه دارن میخندن تازه یادم اومد که کله قندارو رو سر عروس دوماد انداختم..
بیچاره زن داییم تا ۲روز سرش درد میکرد

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

مامانم بیرون از خانه بود من و برادرم تصمیم گرفتیم برای پدر یخ در بهشت درست کنیم .برادرم یخ وشکر را آماده کرد من هم پودر رنگی فراهم کردم.معجون که آماده شد همه با هم خوردیم.چند دقیقه بعد دیدم چشمهای بابام سرخ شد وشروع کرد به بادگلو زدن.
مادرم به خانه برگشت به بابام گفت :چرا اینجوری شدی ؟بابا گفت نمیدونم این بچه ها یه چیزی دادن خوردم حالم یه جوری شده .
مامان گفت مگه چی بهش دادین ؟گفتم این مواد که میبینی.مادرم گفت:ای وای این که جوهر مخصوص رنگرزی قالیه.بعدفهمیدم چه دسته گلی به آب دادیم.جالب اینکه چون بابا بزرگتر بود برای احترام براش ۲ لیوان ریخته بودیم

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

 لطفا بقیه ی مطلب را در ادامه ی مطلب بخوانید برای خواندن ادامه مطلب روی دکمه زیر کلیک کنید.

 

 


موضوعات مرتبط: طنز ، جوک جدید ، اعترافات خنده دار ، ،

ارسال شده در : دو شنبه 27 مرداد 1393 ا 18:9
نویسنده :امیررضا مسجدیان

 

اعترافات احمقانه, اعترافات جالب و خنده دار

اعتراف میکنم وقتی من کوچیک بودم مامانم برای اینکه خرابکاری یا شیطونی نکنم بهم میگفت من پشت سرم هم دوتا چشم دارم اگه کار بد کنی خیلی زود متوجه میشم.!منم از ترسم هیچ وقت به پشت سرش نگاه نمی کردم چون میترسیدم دو تا چشم ببینم

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

اعتراف میکنم یه روز صبح که شدیدا خوابم میومد مامانم اشغال داد بندازم سطل زباله منم که چشمام وا نمیشد کیفمو انداختم سطل اشغال و با کیسه زباله رفتم مدرسه …قیافه ی دوستام سر صف هیچ وقت یادم نمیره

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم روی زانوم باند پیچیدم تا به بهانه پا درد فردا همراه بابام نرم سر کار.صبح بابام صدام زد گفت :عزیز دلم هنوز پات درد میکنه؟ با حالت تضرع دست گذاشتم رو زانوی بانداژ شده و گفتم آره بابا جون.یه پس کله ای بهم زد و گفت پاشو بریم که دیر شده .داداشا و خواهرم هی میخندیدن.بعدا فهمیدم بابام شب که خواب بودم باند رو از زانوی چپم باز کرده بوده و روی زانوی راستم بسته بوده

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن

 

********* اعترافات خنده دار *********

اعتراف میکنم موقع عقد داییم بود تو محضر بودیم،منم مسئولیت کله قندارو به عهده گرفتم،موقعی که عاقد از زن داییم واسه سومین بار پرسید و زن داییم جواب بله رو داد منم از خوشحالی نفهمیدم چی شد کله قندا رو ول کردم و شروع کردم به دست زدن بعد چند ثانیه دیدم همه دارن میخندن تازه یادم اومد که کله قندارو رو سر عروس دوماد انداختم..
بیچاره زن داییم تا ۲روز سرش درد میکرد

 

********* اعترافات خنده دار *********

 

مامانم بیرون از خانه بود من و برادرم تصمیم گرفتیم برای پدر یخ در بهشت درست کنیم .برادرم یخ وشکر را آماده کرد من هم پودر رنگی فراهم کردم.معجون که آماده شد همه با هم خوردیم.چند دقیقه بعد دیدم چشمهای بابام سرخ شد وشروع کرد به بادگلو زدن.
مادرم به خانه برگشت به بابام گفت :چرا اینجوری شدی ؟بابا گفت نمیدونم این بچه ها یه چیزی دادن خوردم حالم یه جوری شده .
مامان گفت مگه چی بهش دادین ؟گفتم این مواد که میبینی.مادرم گفت:ای وای این که جوهر مخصوص رنگرزی قالیه.بعدفهمیدم چه دسته گلی به آب دادیم.جالب اینکه چون بابا بزرگتر بود برای احترام براش ۲ لیوان ریخته بودیم

 

********* اعترافات خنده دار *********

لطفا بقیه ی مطلب را در ادامه ی مطلب بخوانید برای خواندن ادامه مطلب روی دکمه زیر کلیک کنید.


موضوعات مرتبط: طنز ، اعترافات خنده دار ، ،



تعداد کل صفحات : 1

صفحه قبل 1 صفحه بعد


درباره وب

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات
آرشیو مطالب
برچسب‌ها وب
Power Ranking

Power Ranking

پاور رنکینگ به تاریخ 10 اکتبر:
1. Brock Lesnar
2. John Cena
3. Seth Rollins
4. Dean Ambrose
5. Dolph Ziggler
6. Randy Orton
7. The Usos
8. Sheamus
9. Aj Lee
10. Paige
امکانات وب
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





کی به کی میگه جوجه